بی مه و سال سالها روح زده ست بالها نقطه روح لم یزل پاک روی قلندری
آتش عشق لامکان سوخته پاک جسم و جان گوهر فقر در میان بر مثل سمندری (مولانا)
****
نه امروز معنا دارد و نه دیروز
با عشق می توان بی مکان شد بی زمان شد
زنده شد در عین مردگی
عشق که باشد بود و نبود هم یکی می شود
هر جا دل عاشقی بطپد معشوق هم همانجاست
چشم جان می خواهد تا ببینیش، حسش کنی
تا جایی که با تمام وجود در آغوشش بکشی
****

"The Lake house"
درامی عاشقانه به کارگردانی آلخاندرو آگرستي محصول 2006
با بازی ساندرا بولاك، كيانو ريوز، ديلان والش، شهره آغداشلو، كريستوفر پلامر.
خلاصه داستان:
الکس يک معمار است که در خانه اي ساحلي شيشه اي بسيار زيبايي در کنار درياچه ميشيگان زندگي مي کند کيت هم يک پزشک تنهاست. او هم در خانه ای ساحلی ساکن است و نکته اینکه آنها در حال زندگی در یک خانه هستند؛ در یک مکان!
هر کدام از آنها متوجه مي شوند که با نوشتن نامه و قرار دادن آن در صندوق پستي که در نزديکي خانه قرار دارد مي توانند با هم ارتباط داشته باشند و بتدريج با نامه نگاري به هم علاقمند مي شوند و تصميم مي گيرند هر طور شده یکدیگر را پيدا کرده و از نزديک ملاقات کنند اما یک مانع وجود دارد: زمان!
****
شاید این یک قرائت شخصی باشد اما قرائت شخصی هم در خوانش متن اهمیت دارد. فیلم القاء کننده این حس است که زمانها موازی هم در حرکتند. شاید ما تا کنون تجربه این حس را نداشته ایم اما می تواند حقیقتی باشد که کشف آن شاید سالها طول بکشد و شاید هم در همین کره خاکی باشند آدمهایی که توان عبور از یک زمان به زمان دیگر را داشته باشند. البته فیلم خانه کنار دریاچه به هیچ وجه درباره تونل زمان یا عبور از زمان نیست. اما شاید چنین حسی را منتقل کند. در این فیلم عشق، نقش تونل زمانی را بازی می کند که نیازی به عبور هم ندارد فقط کافی است آن را حس کنی. فیلم بدون آنکه حالت اشمئزازی از احساس و عاطفه میان دو انسان ایجاد کند به خوبی قدرت عشق را تا جایی پیش می برد که توان بازگرداندن آدمی به زندگی را نیز دارد.
****
فیلم خانه ساحلی از آن دست فیلمهایی است که در حین دیدن آن واقعا گذر زمان را حس نمی کنید و با آرامش تمام تا آخر فیلم با داستان پیش می روید. هر چند فیلم شما را از دنیای اطرافتان غافل می کند اما دیدن آن در جمع دوستان خالی از لطف نیست به خصوص که فیلم از لحاظ اخلاقی کاملا پاکیزه است




اولین